زندگانی پاییزالسلطنه
هروقت تو زندگیت به در بزرگی رسیدی که قفله ناامید نشو !! چوون اگه قرار بود باز نشه به جاش دیوار میذاشتن ... امروز که داشتم دنبال چندتا جمله ی خوشگل و امیدوارکننده واسه جزوه ها میگشتم تصمیم گرفتم اینو بزارم تو بلاگم... راستی تمامیه جملات قشنگ و امیدوارکنندتون رو با کمال میل میپذیرما! در حالی که امشب باید کارمو تحویل میدادم مثلا!!!! آخه این کتاب قراره تا آخر هفته بره دست تایپیستهاش تا زودتر کارشونو شروع کنند در حالی که من بی خیالتر از همیشه میگذرونم روزامو... البته گوشی جناب همکار خاموشه خوشبختانه و دعا میکنم حالا حالاها روشن نشه!! امروز نمیدونم چم شده بود... حوصله ی هیچی و هیشکی رو نداشتم! واسه خودم خیلی عجیب بود جوون من همیشه انرژی دارمو سرحالم ولی امروز یه جور دیگه ام و با آدمی که میشناسم فرق داشتم! پ.ن: دیشب آقای همکار زنگ زد خونمون و چه عجیب بود که اون از من بی حوصله تر بود و بهم گفت تا ۲شنبه وقت دارم چون خودشم امروز حوصله ی هیچی رو نداشته و هیچ کاری نکرده!!!! دهقان فداکار پیر شده آرش کمانگیر معتاد شده چوپان دروغگو عزیز شده شنگول و منگول گرگ شدند کبری تصمیم گرفته دماغشو عمل کنه حسنک گوسفنداشو ول کرده کافی نت زده کوکب خانم دیگه حوصله ی مهمونی نداره روباه مکار و کلاغ دستشون تو یه کاسه است رستم و اسفندیار اسباشونو فروختن و با موتور میرن کیف قاپی واقعا چی شد؟؟؟ چی شد که اینطوری شدیم ما ایرونیها!!! پ.ن: امروز ۲۱ بهمنه و فردا ۲۲ بهمن... نمیدونم از شنیدن ۲۲ بهمن چه احساسی بهت دست میده... فقط میخواستم یادی هم از ده ی فجر تو بلاگم کنم. پ.ن ۲: نمیدونم این پیامک واسه شما هم اومده یا نه ولی شاید به دردتون خورد به درد من که نمیخوره!! متولدین 12 تا 22 بهمن 1357 استان تهران همراه با کارت شناسایی هر شب ساعت 19 تا 22 به تالار بزرگ کشور( میدون فاطمی) مراجعه نمایید( ستاد سیمرغ) شروع ترم یک هفته بعد از شروع ترم دو هفته بعد از شروع ترم قبل از میان ترم در طول امتحان میان ترم بعد از امتحان میان ترم قبل از امتحان پایان ترم اطلاع از برنامه پایان ترم 7 روز قبل از پایان ترم ۶ روز قبل از پایان ترم 5 روز قبل از پایان ترم 4 روز قبل از پایان ترم 2 روز قبل از پایان ترم 1 روز قبل از پایان ترم شب قبل از امتحان 1 ساعت قبل از امتحان در طول امتحان هنگام خروج از سالن امتحان بعد از امتحان و این داستان همچنان ادامه دارد... دیوونه شدم دیگه از دست خودم، اصلا جنبه ی تعطیلات ندارم باید همش سرم شلوغ باشه مثل ترم پیشم که اصلا نمی فهمیدم چه جوری شب میشد! الان نمیدونم چند روزه ولی تا صبح از خواب بیدار میشم یه راست از تختم شیرجه میزنم سر کامپیوترمو میام سر وبلاگ و 360 ام. همین روزاست که مامانم منو کامپیوترموبندازه بیرون از خونه!!! البته همیشه به هدف دیدن نمره ها کانکت میشم ولی به محض وصل شدن به نت سریع میام بلوگفا و 360! اول این وبلاگ خودم، خب بعدش وبلاگ مدرسمون، حالا نوبت وبلاگ اشتراکیم با عاطفه است حالا هم وبلاگ دانشگاه سر میزنمو و 360 مو چک کنم که وقتی وارد 360 میشم چون تمامی دوستام 360 دارن بیرون اومدنم با خداست! چون همیشه حداقل یه نفر آن هست که بخوای باهاش بحرفی! و وقتی قطع میکنم تازه میفهمم نمره هامو ندیدم! تازه خوبه خوبش همینه که یه بار صبح بیام! یادش به خیر چه قد واسه این تعطیلات بین ترمم نقشه داشتم که کلاس کامپیوتر و زبان حتما میرم و فلان کتابو میخونم و به فلانی سر میزنم و با دوستام میرم بیرون و... برای همین تصمیم گرفتم سریعا خودمو سرگرم کنم، رفتم کلاس رانندگی ثبت نام کردم و میخوام برم باشگا ثبت نام کنم تا دوباره درگیر زندگی واقعیم بشم تا هرچه زودتر از این مرض راحت شم! پ.ن: 1- 5شنبه قراره با تمامی دوستان دوران دبیرستان و پیش دانشگاهیم بریم بیرون 2- فردا باید برم مدرسه چون کلاس گسسته دارم برای یکی از بچه ها که امتحانشو افتاده( برام دعا کنید کمی استرس دارم ) از مدرسه حتما باید بیام نت چون مسئول وبلاگ مدرسمون هستم. خدایا من بلد نیستم با جملات خوب و زیبا ازت تشکر کنم میخوام با همین زبانم بهت بگم ممنون که در تمامی زندگیم یار و همراهم بودی ممنون که جلوی خیلی از خطاهامو گرفتی ممنون از اینکه حق زیستن به من دادی ممنون... سلام امروز صبح ساعت 9 بود که از خواب بیدار شدم وای قرار بود 9:30 خونه ی دوستم باشم، این سری رفع اشکال نظریه بود و نباید دیر میرسیدم تازه فهمیدم دیشب گوشیمو تنظیم نکرده بودم! خودمم نمیدونم چه جوری حاضر شدم داشتم مقنعه اتو میکردم هم جوراب میپوشیدم که تلفن زنگیدو دوست گلم دنیا پشت خط بود! حالا هی احوال پرسی!!!!!! منم موندم چیکار کنم!!!!! خلاصه گفتم کار دارم خودم حتما بهت زنگ میزنم خدافظ! گوشیو قطع کردم. فقط داشتم میدوییدم تا رسیدم سر میدون دوستم زنگ زد که زهرا جزوه خودتم میاری؟ گفتم باشه اومدم سمت خونه دیدم کلیدم نیست! خدایا چیکار کنم؟! رفتم خونه ی عزیز که کوجه بغلیمونن و کلید ازشون گرفتم و اومدم جزوه برداشتم و ... با اینکه یه ذره راه بیشتر نبود با مترو رفتم البته یه ایستگاه بیشتر نبود.( البته از اونجا کمی هم به نت اومدیم تا هوایی تازه کنیم) و بعدشم چون من عضو کانون فارغ التحصیلان مدرسمون هستم باید میرفتم مدرسه. جلسمون ساعت 1 شروع میشد تا الی ماشاالله بود و من ده دقیقه زودتر رسیدم چون اصولا از این اتفاقا کم می افته یعنی من همیشه آخرین نفرم که میرسم همه از دیدنم تعجب کردن و ییهو یه صدای آشنایی گفت: خانم فلانی، یکی از معلمام بود! خدای من من و این معلمم خیلی با هم خوب نبودیمو یادمه که هر جلسه به دلایلی منو از کلاس شوتینگ میکردن بیرون! ولی جالب اینجا بود که خیلی منو تحویل گرفت و منم نیشم تا بنا گوشم باز شده بود چوون از این آقا بعید بود این کارا! خلاصه تو راه برگشت به خونه بودم که دوستم سپیده زنگید و گفت: زهرا تو میدونتونم، خونه ای؟ و منم سریعا خودمو به خونه رسوندمو با هم رفتیم گردشو... تا اومدم خونه همه میگفتن جدا تورو تو خونه هم میشه پیدا کرد یا این تصور ماست؟ نمیدونستن که به دختر خالم ندا قول دادم یه ساعت دیگه خونه ی مامان بزرگم باشم!!! نظر سنجی سازمان ملل در مورد درج نوروز در تقویم بین المللی به عنوان یک روز جهانی تا الان فقط 245632 هزار نفر ثبت شده، سریع اقدام کنید و به دیگران هم یا آوری کنید. برای ثبت نوروز در تقویم سازمان ملل امضا نمایید .. http://www.petitiononline.com/Norouz/ *من که عاشق نوروزم .... به گزارش فرانس پرس در مجله ی پزشکی England خوشبختی در میان دوستان و اعضای خانواده واگیردار است و به دیگران منتقل میشود. محققان پس از بررسی، میزان احساس خوشبختی در 5124 فرد 31 تا 70 ساله آنها را بر حسب معیارهای اجتماعی و جغرافیایی به دو گروه تقسیم کردندو نتایج بررسی ها نشان میدهد، احتمال احساس خوشبختی تا 24 درصد در افرادی که دوست خوشبختی در 800 متری خود دارند افزایش می یابد. زمانی که هم خانه ی خوشبختی داشته باشید ،هشت درصد و اگر همسایه ی خوشبخت داشته باشید،14 تا 34 درصد افزایش می یابد. *** این مطلبو تا خوندم گفتم خوبه بزارمش تو بلاگم تا بقیه هم بخوننش( برای من که خیلی جالب بود.) * عاطفه جونم دست مامان گلت درد نکنه که ممنوع النتت کرده! ***********ای خدا چرا این سایت دانشگا باز نمیشه نمره هامو ببینم!!!!!!!! با پول میشه یه خونه خرید ولی آسایش نه! با پول میشه ساعت خرید ولی فرصت نه! با پول میشه کتاب خرید ولی فهم و شعور نه! با پول میشه تختخواب شیک خرید ولی خواب راحت نه! میبینی که پول همه چیز نیست و اغلب باعث ایجاد رنج میشه.... من به عنوان یه دوست میخوام رنج ازت دور کنم پس: هرچی پول داری بفرست واسه من تا رنج اون جای تو تحمل کنم!! پ.ن: امروز چه روز خوبی بود..... امتحانامم تموم شد.













![]()
![]()
![]()
![]()
| Design By : Night Skin |

