زندگانی پاییزالسلطنه
پس زمان را از دست ندهید!!!!!!!!!!! چون این زمان که زندگی مارو میسازه....... من عاشق زندگیمم..... من کلی هدف دارم که باید بهشون برسم.....این اولین و آخرین تجربه ی زندگیمه پس میخوام بسازمش اون جور که باید بشه...... این زهرا با زهرای پارسال فرق داره حتی با زهرای چند ماه پیش..... میدونی که زندگی ما نتیجه ی انتخاب های ماست پس هرچه زودتر برای زندگیت تصمیم بگیر و تلاش کن..... مثل من به زندگیت نگاه کن..... چه قدر دنیا قشنگ میشه..... پس بیا با هم بسازیم زندگیمونو از نو........ هنوز خیلی وقت داریمااااااا خواستم بنویسم از امروز..... ولی حیف که نمیتوانم از تو بنویسم..... سخت است برایم از تو نوشتن ای خدای خوبم.....سخت است! اومدم تا از تو بنویسم ولی حیف که من ناتوانم حتی از نوشتنت. پس مناجات خواجه عبذالله انصاری یادم آمد که...... (( الهی عمر خود به باد کردم و بر تن خود بیداد کردم؛ گفتی و فرمان نکردم؛درماندم و درمان نکردم. )) امروز مارو از دعای خیر خودتون محروم نکنید....... دست آویز بیگانه! آشوبگر! ناآگاه فریب خورده! ای مخل امنیت اجتماع! شرور! جاسوس! دانشجو! روزت مبارک!!!!!!! سلام غیبتهای این چند وقتم بی دلیل نبود میخواستم کمی به خودم و زندگیم و ارزشها فکر کنم. میخواستم تکلیف بعضی هارو تو دلم روشن کنم..... حال با قلبی امیدواربه آینده ی نیامده مینویسم...... مطمئنم که به خواسته هام میرسم البته دست تقدیر هم ممکنه برام جریاناتی پیش بیاره که بازم مطمئنم به نفع منه چون یکی هست که از من آگاه تر .....و همچنین دلسوزتر از خودمه...... پ.ن: کتاب گسسته چاپ شد....... احتمالا تا هفته ی دیگه کتاب دیگه ای به دستم میرسه. پ.ن: 1شنبه که دیرم شده بود تو خیابون پایینی دانشگامون یکی از دوستای قدیمیمودیدم. ( نیلوفر) همکلاسی 7سال پیشمو......خیلی جالب بود واسه هردومون که بازم بعد این همه سال همدیگرو میدیدیم ..... دیر که رسیده بودم دانشگاه هیچی!!!!!!!! یه ساعتم تو راهرو دانشگاه با هم حرف زدیم....... پ.ن: نه به اون زود اومدنش تو قلبم نه به این زود رفتن اسمش از ذهنش..... راستی میخواستم دلیل عوض کردن اسم بلاگمو بگم. وقتی سر کلاس فارسی عمومی استادم که خیلی منو به سعر خوندن علاقه مند کرده با اون لحن قشنگش این شعر اخوان خوند و من عاشقش شدم...خیلی قشنگه شعرش...به اون میگن شاعر نه به ....... « سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت سرها در گریبلن است. کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را نگه جز پیش پارا دید نتواند که ره تاریک و لغزان است. وگر دست محبت سوی کس یازی به اکراه آورد دست از بغل بیرون که سرما سخت سوزان است. .... ..... ..... هوا بس ناجوانمردانه سرد است......آی. »
| Design By : Night Skin |

