تبليغاتX
زندگانی پاییزالسلطنه


زندگانی پاییزالسلطنه



به شانه هایم زدی که تنهاییم را تکانده باشی

به چه دل خوش کرده ای؟!؟

به تکاندن برف از شانه های آدم برفی!!!!

نوشته شده در پنجشنبه 24 آبان1386ساعت 9:32 قبل از ظهر توسط پاییزالسلطنه| |

من در این گوشه ی ویرانه به تنهایی خود می نگرم

و به آبادی تو

به زیبایی چشمان سحر خیزت

من به تو می بالم که چنین اوج می گیرم با وجود همه بی بالی ها

در سرم عشق تو هست بس

نوشته شده در شنبه 12 آبان1386ساعت 3:40 بعد از ظهر توسط پاییزالسلطنه| |

مدام که به تمام شده ها دل بسته باشی ؛

مدام که به تمام شده ها دل بسته باشی

به خودت که بیایی

می بینی تمام شده ای ... !

 

 

نوشته شده در پنجشنبه 10 آبان1386ساعت 2:16 بعد از ظهر توسط پاییزالسلطنه| |

سلام سلام.

 فردا تولد منه

تولد تولد تولدم مبارک!!!!!!!!!

untitled

نوشته شده در پنجشنبه 10 آبان1386ساعت 1:59 بعد از ظهر توسط پاییزالسلطنه| |

هنگام پاییز
زیر یک درخت ... مردم
برگهایش مرا پوشاند
و هزاران قلب یک درخت
گورستان ... قلب من شد
نوشته شده در پنجشنبه 10 آبان1386ساعت 1:54 بعد از ظهر توسط پاییزالسلطنه| |

مال من نشدی ولی ازت خیلی چیزها یاد گرفتم...!

یاد گرفتم واسه کسی که دوسش دارم باید دروغ بگم....

یاد گرفتم هیچ وقت هیچ کس ارزش شکستن غرورم رو نداره...

یاد گرفتم تو زندگیم به اون که بفهمم چقدر دوستم داره هر روز دلش رو

 به بهانه ای بشکنم...

یاد گرفتم گریه های هیچ کس رو باور نکنم...

یاد گرفتم هیچ وقت بهش فرصت جبران ندم...

یاد گرفتم هر روز دم از عاشقی بزنم ولی خودم هیچ وقت

عاشق نباشم...هیچ

وقت!!


نوشته شده در پنجشنبه 10 آبان1386ساعت 1:46 بعد از ظهر توسط پاییزالسلطنه| |


Design By : Night Skin