تبليغاتX
زندگانی پاییزالسلطنه


زندگانی پاییزالسلطنه

دانشجویی سر کلاس فلسفه نشسته بود . موضوع درس درباره ی خدا بود . استادش پرسید : "آیا در کلاس کسی هست که صدای خدا را شنیده باشد ؟ "کسی پاسخ نداد.استاد دوباره پرسید : " آیا کسی هست که خدا را لمس کرده باشد ؟ " دوباره کسی پاسخ نداد .استاد برای سومین بار پرسید :  " آیا در کلاس کسی هست که خدا را دیده باشد ؟ " برای سومین بار هم کسی پاسخ نداد . استاد با قاطعیت گفت : " با این وصف خدا وجود ندارد " . دانشجو به هیچ وجه با استدلال استاد موافق نبود و اجازه خواست تا صحبت کند . استاد پذیرفت . دانشجو از جایش برخاست و از همکلاسی هایش پرسید :" آیا در کلاس کسی هست که صدای مغز استاد را شنیده باشد ؟ " همه سکوت کردند ." آیا در کلاس کسی هست که مغز استاد را لمس کرده باشد؟ " همچنان کسی چیزی نگفت ."آیا در کلاس کسی هست که مغز استاد را دیده باشد ؟ "وقتی برای سومین بار کسی پاسخ نداد ، دانشجو نتیجه گیری کرد که استادشان مغز ندارد
نوشته شده در سه شنبه 5 تیر1386ساعت 1:14 قبل از ظهر توسط پاییزالسلطنه| |

آدمي فقط در يك صورت حق دارد به ديگري از بالا نگاه كند:و آن هنگاميست كه بخواهد دست ديگري كه بر زمين افتاده بگيرد تا اورا بلند كند
نوشته شده در جمعه 1 تیر1386ساعت 7:9 بعد از ظهر توسط پاییزالسلطنه| |

حرف و راز دلتو به کسی نگو!وقتی خودت نمیتونی اونا رو تو دلت نگه داری چطوری از دیگران انتظار داری که برات نگهش دارن
نوشته شده در جمعه 1 تیر1386ساعت 6:56 بعد از ظهر توسط پاییزالسلطنه| |


Design By : Night Skin