تبليغاتX
عشق شاید این است....

این قد خسته ام که نای زیستن هم ندارم....

فقط دوست دارم چشمامو ببندم تا گذردوران بی بازگشت جوونیم رو نبینم!

 

+ نوشته شده در پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 3:52 بعد از ظهر توسط زهرا خانوم |


هیچ می دونستی؟

تنها اومدم که تنها نرم!!!!

آهای با توام که سرتو انداختی پایین و رفتی پی کار خودت....

+ نوشته شده در پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت 1:4 قبل از ظهر توسط زهرا خانوم |


بابا جوونم روزت مبارک...........

روز پدر به همه ی باباهای خوب و مهربون دنیا مبارک.

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 11:55 قبل از ظهر توسط زهرا خانوم |


سلام سلام من اومدم.

خوشحالم که همه چی تموم شد هم درس و مدرسه هم.......

+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 11:33 بعد از ظهر توسط زهرا خانوم |


امروز اومدم تا روز مادر رو پیشاپیش به همه ی مادرای عزیز تبریک بگم.

یه تبریک کاملا اختصاصی و ویژه به مامان دوست داشتنی و مهربونه خودم.....

 

+ نوشته شده در دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 9:29 قبل از ظهر توسط زهرا خانوم |


امروز آخرین روزی بود که او به من تعلق داشت!!!!!!!!
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 9:3 بعد از ظهر توسط زهرا خانوم |


بر سنگ قبر من بنویسید خسته بود،

 

 اهل زمین نبود نمازش شكسته بود،

 

 بر سنگ قبر من بنویسید شیشه بود،

 

 تنها از این نظر كه سراپا شكسته بود،

 

 بر سنگ قبر من بنویسید این درخت،

 

 عمری برای هر تبر و تیشه دسته بود،

 

 بر سنگ قبر من بنویسید در زندگی،

 

پشت دری كه باز نمی شد نشسته بود ..... 

+ نوشته شده در دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 10:33 قبل از ظهر توسط زهرا خانوم |


هر موقع خواستي از كسي جدا بشي....

يادت نره!

 بهترين راه اينه كه بهش بگي براي هميشه خدانگهدار،

شايد طرف مقابلت ناراحت بشه و قلبش بشكنه ولي.........

 بهتر از اينكه منتظر بمونه....

+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 6:16 بعد از ظهر توسط زهرا خانوم |


بالاخره از روزی که می ترسیدم فرا رسید.....

و من ماندم تنهاترین تنهای شهر.........

+ نوشته شده در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 3:48 بعد از ظهر توسط زهرا خانوم |


 

واسم دعا کن.....

 

11 هفته ی دیگه کنکور دارم.......

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 12:32 بعد از ظهر توسط زهرا خانوم |